الشيخ السبحاني

67

هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )

« انّ حقيقة كلّ شيء هو وجوده الذي يترتّب عليه آثاره و أحكامه ، فالوجود إذن أحقّ الأشياء بأن يكون ذا حقيقة ، إذ غيره به يصير ذا حقيقة ، فهو حقيقة كلّ ذي حقيقة و لا يحتاج هو في أن يكون ذا حقيقة إلى حقيقة أخرى ، فهو بنفسه من الأعيان و غيره أعني الماهيات به في الأعيان لا بنفسها » . « 1 » توضيح اينكه : ماهيات و مفاهيمى مانند انسان و بقر و شجر در صورتى منشأ آثار مىباشند كه از حيطهء مفهوم مجرّد بيرون آمده و در خارج تحقّق پيدا كرده و به طور حمل شايع بر فرد خارجى حمل شوند و مادامى كه هريك از آنها داراى چنين فردى نباشند ، منشأ اثر نخواهند بود . بنابراين اگر خود ماهيت منشأ اثر بود ، بايد در تمام احوال حتى در مقامى كه مفهومى بيش نيست و به صورت حمل اوّلى بر خود حمل مىشود ، داراى آثار باشد ؛ در حالى كه اين مطلب كاملا روشن است كه مفاهيم مجرّد از تحقّق خارجى ، داراى كوچكترين آثارى نيست و تا تحقّق خارجى پيدا نكرده ، انتظار هرنوع اثر از آن بى جا است . از اين‌جا معلوم مىگردد كه در منشأ آثار بودن ماهيت ، پيوسته بايد چيز ديگرى كه از سنخ ماهيت نباشد به آن ضميمه گردد ، تا آن را منشأ آثار قرار دهد و چنين چيزى كه غير از سنخ ماهيت است يا وجود است و يا عدم .

--> ( 1 ) . المشاعر ، ص 9 - 10 شايد منظور حكيم سبزوارى از جمله « لانّه منبع كلّ شرف » همين باشد ، اگرچه از تعليقه مرحوم سبزوارى بر اسفار خلاف آن استفاده مىشود .